زبان‌ها در دهان‌ها، دانه‌ها در خاکند.
آن‌گاه که واژه می‌سازند بار می‌دهند. به ثمر می‌نشینند.
کلماتِ راستین میوه‌های بهشتند.
به هفت‌آب‌شسته، خوردن دارند.
واژه‌گان صادق، آنانند که از ریشه‌ی صدق آب می‌خورند.
در باغِ معرفت کشت می‌شوند.
آن گیاهی را دوست دارم که بَرش بوی بهشت ‌می‌دهد حتا اگر زینت‌بخشِ باغ‌چه‌ی من نباشد.

من بافنده‌ی افکارم، نه داننده‌ی اسرار.
همین‌قدر می‌دانم که فکر با آن‌که سِّرِ درون است، وقتی سر از بیرون درمی‌آورد لزوماً سِره نیست.
آن‌که دم از مهر می‌زند می‌تواند که مهربان نباشد.
کلماتش آتشین اما راستین نباشند. میوه‌های مصنوعیِ فریبنده را مانند که تنها دیدنی‌اند.
خوبی، اما خوردنی‌ست حتا اگر نَشُسته بر درخت باشد.
من خوب نیستم، خوب نخورده‌م. اما دلم به قدر یک زنبیل تنگِ چیدنِ چنین میوه‌هایی‌ست.
گاهی‌وقت‌ها خوب‌ست آدم تعارف بلد باشد!


پی‌نوشت: سفره را که جمع می‌کنید فکر سهمِ گنجشک‌ها باشید، زمستان نزدیک است.


-مژگان عباسلو