پنج‌گانه

اول.
امروز افتخار داشتم در کنار دوستان شاعر توانمند و خوبم سرکار خانم‌ها سودابه امینی دارنده‌ی کتاب "سیب حوا" و وبلاگ "سکوت سرمه‌ای"، شراره کامرانی دارنده‌ی کتاب "خاطرات بی‌تاویل" و وبلاگ خانه و فریبا یوسفی دارنده‌ی کتاب و وبلاگ "حالا تو" به عنوان یکی از برگزیدگان چهارمین جایزه‌ی دوسالانه‌ی پروین اعتصامی قرار بگیرم. شادم.

دوم.
چند شعر بخوانید:
.سرکار خانم سودابه امینی، برگزیده‌ی شعر نو:

هزار و یک شب من آن زنی ست
که قصه های خویش را
در آسمان مرد کاغذی
غروب می کند.

***
زمين پر از بهانه ي بهار بود
شكوفه در رگ درخت
در انتظار بود
پرنده از "تو" گفت
و ناگهان
گل از گل زمين شكفت!

.سرکار خانم شراره کامرانی، برگزیده‌ی شعر نو:

هنوز
"ترکی"هایی که با هم می‌خواندیم
مرا زخم می‌زنند...
من به زبان مادری
عاشقت بودم،
تو
ترانه‌هایی به زبان بیگانه گوش می‌کردی.

***
در این هفت سین مختصر
گندم می کارم
آن قدر که تمام سال از سفره
نان
درو کنیم.


.سرکار خانم فریبا یوسفی، برگزیده‌ی شعر سنتی:

 نه خوابم می‌برد نه می‌برد مرگم به بیداری
 به این حال معلق تا کی‌ام بیدار می‌داری

 فقط یک پنجره کافی‌ست تا خورشید برگردد
 به این شب‌های سیمانی و ساعت‌های دیواری

 هوا! گاهی هوا! گاهی هوا! گاهی هوا! گاهی،
نفس بفرست! مُردم آه! از این آهِ تکراری

 برایم چشمگی کن تشنگی را از لبم بردار
 بجوش آنگاه شعری باش ــ رودی جاودان‌جاری‌ ــ

 نه تقویم و نه تاریخ و ... زمان یک برگ یک برگ است 
 زمین یک فصل یک فصل است با آیندۀ تاری ...

 که خواهد برد با هر فصل ما را رو به خواب مرگ
 که خواهد برد با هر مرگ ما را رو به بیداری


.مژگان عباسلو، برگزیده‌ی شعر سنتی:

موج می‌داند ملال عاشق سرخورده را
زخم خنجرخورده، حال زخم خنجرخورده را

در امان کی بوده‌ایم از عشق، وقتی بوی خون
باز، وحشی می‌کند باز ِ کبوتر خورده را

مرگ از روز ازل با عاشقان هم‌کاسه است
تا بلرزاند تنِ هر شام ِ آخر خورده را

خون دل‌ها خورده‌ام یک عمر و خواهم خورد باز
جام دیگر می‌دهندش جام دیگر خورده را

شعر شاید یک زن زیباست، من هم سایه‌اش
می‌کند مشغول خود، هرکس به من برخورده را


چهارم.
تا امروز دو سیم‌کارت همراه اول و ایرانسل داشتم که البته این روزها بیشتر اولی همراهم بود. به برکت مهاجرت، هر دو را فردا صبح واگذار خواهم کرد. دوستان منت می‌گذارند بر بنده و بنده‎‌خدای خریدار که دیگر با آن دو شماره تماس نمی‌گیرند.


پنجم.
- بهار پشت در است.
به گوش پنجره
آرام
نسیم گفت و گذشت...

عید نیامده بر همه مبارک.

-مژگان عباسلو، اسفند 89

با روسری صورتی و چادر سیاه، شاید مرا دوباره به خاطر بیاوری!


"شاید مرا دوباره به خاطر بیاوری" برنده‌ی جایزه‌ی پروین اعتصامی در سال 89 شد.

دو شعر بخوانید از این مجموعه غزل

سفر، بهانه‌ی خوبی برای رفتن نیست
نخواه اشک نریزم، دلم که آهن نیست

نگو بزرگ شدم، گریه کار کوچک‌هاست
زنی که اشک نریزد قبول کن زن نیست

شب است بی تو در این کوچه‌‌های بارانی
نه! پلک پنجره‌‌ای در تب پریدن نیست

خبر رسیده که جای تو راحت‌ست آنجا
قرار نیست خبرها همیشه... اصلا نیست

زنی که فال مرا می‌گرفت امشب گفت:
پرنده فکر عبور است، فکر ماندن.... .

***


او خواست که هر شمع جگرسوخته باشد
دنیا پُر ِ پروانه‌ی پرسوخته باشد

تا سرو سترون شود و باغ بماند
او خواست دل سنگ تبر سوخته باشد

جانسوزترین حادثه شد تا بنویسند:
جان، خانه‌ی عشق است اگر سوخته باشد

عمری‌ست که خاکسترمان می‌کند و باز
ققنوس شدن حسرت هر سوخته باشد

بیهوده نمی‌میرم اگر مردن ما نیز
زیر سر این عشق پدرسوخته باشد.


زمان برگزاری مراسم:
16 اسفند، ساعت 4 تا 6 بعداز ظهر
مکان:
تالار وحدت تهران.
حضور برای عموم علاقمندان آزاد است.

-مژگان عباسلو


دور نیست (غزل)

به این روزهای یمن، لیبی، بحرین، مصر، تونس و ...  داد از این ناتمامی.


پا خورده، زخم و زیلی و گرد و غباردار
یک عمر مثل قالی ِ نقش و نگاردار

افتاده‌است این طرفت بی‌شمار سر
برپا شده‌است آن طرفت بی‌شمار دار

گاهی دچار شورش خَلقی خداپرست
گاهی اسیر شهوت ضحاک ماردار

آبستن حوادث بسیار بوده‌ای
غمگین و شاد مثل زنانی که باردار...

هرچند پیر و پیرتر از پیر می‌شوی
در آرزوی دیدن اسبی سواردار،

اندوهگین مباش! تو هم سبز می‌شوی
وقتی بهار بگذرد از سیم‌خاردار

تا آن زمان، زمین ِ سترون! صبور باش
ما را برای آمدنش بردبار دار.

-مژگان عباسلو