رودم، جنونِ دورشدن دارم! (غزل)
رودم، کویر در هیجانم چیست؟
دریا کجاست؟ دلنگرانم چیست؟
آنجا که میدوم همهی عمرم
خود را به ساحلش برسانم چیست؟
حتا نشد بایستم و یک بار
از خود بپرسم این که من آنم چیست؟!
بس نیست هرچه خورده سرم بر سنگ؟
دردم که باز در غلَیانم چیست؟
***
رودم، جنون ِ دورشدن دارم!
پایان راه گرچه ندانم چیست
شاید خدا کمی به خودش آمد
پرسید از خودش: جریانم چیست؟
-مژگان عباسلو











