رودم، جنونِ دورشدن دارم! (غزل)





رودم، کویر در هیجانم چیست؟
دریا کجاست؟ دل‌نگرانم چیست؟

آن‌جا که می‌دوم همه‌ی عمرم
خود را به ساحلش برسانم چیست؟

حتا نشد بایستم و یک بار
از خود بپرسم این که من آن‌م چیست؟!

بس نیست هرچه خورده سرم بر سنگ؟
دردم که باز در غلَیانم چیست؟

***

رودم، جنون ِ دورشدن دارم!
پایان راه گرچه ندانم چیست

شاید خدا کمی به خودش آمد
پرسید از خودش: جریانم چیست؟

-مژگان عباسلو

دو شعر



به من آموخت
آن‌که خنجر در دست ندارد
هنوز به مدرسه نرفته‌است
و آن‌که دروغ نمی‌گوید
لال به دنیا آمده‌است.

او زیاد درس خوانده‌بود
و خوب حرف می‌زد.


***



تقویم‌ها اصرار دارند
فردا که بیاید،
درست می‌شود.

من چطور به تقویم‎‌ها بفهمانم
او رفته است
و فردا
آدم‌برفی نیست
که درست شود.


-مژگان عباسلو/ از مجموعه‌ی در دست انتشار "بگذار تو را او بنامم"

On Our Way to The US

خدا نکنه دخترا نخوان ازشون عکس بگیری:


باید چارچنگولی نگهشون دارین، هزار جور شکلک دربیارین یا اینجوری قلقلکشون بدین تا بالاخره یه عکس چپ اندر قیچی ازشون بگیرین:



بعضی وقتام مجبورید جورای دیگه باج بدید، مثلا خوراکی بخرید، البته چارچنگولی نگه داشتن هم نباس فراموش شه:

خدا نکنه دخترا بخوان ازشون عکس بگیری:


ژستو داشته باشین، البته پشت سر ِ صاحاب ژست رو هم داشته باشید. این قسم "لگن"ها که معرف حضورتون هست:




صد البته بعضی وقتا دهن این خارجکی ها هم از ژستای دختر ما وا می مونه:

و بعضی مواقع، دهن خود ما هم ایضا!

«از لبِ برکه‌ها»

 در آستانه‌ی سی و سه سالگی، سومین کتاب من نیز با گرافیک و رقع نو در شرفِ انتشار قرار گرفت:





دو شعر بخوانید از این مجموعه: